Whenever like crazies I laugh with no reason , my mother gets SOMEONE LIKE YOU is walking in my mind . . . . . .!!!! YA
Ek-Sir.5.July.2009
قشنگ ترین روزِ خدا ، وقتیه که از تو میگم
وقتیه که حس می کنم ، شاعرم و یه جور دیگم . . .
این روزها ضربان مغزم تندتر می زند و آسمان زشت تر می شود و صدای خروپوفِ شهر عذاب آورتر . . . .
همچنان در حالِ بوق زدن هستم و به جلو راندنِ خود و نماندن و نبودن . . .
همچنان دچار جاده ایی هستم از جنسِ شب، شاید زیباترین ، شاید ساکت ترین و شاید طولانی ترین . . .
من همچنان می بینم که شهر خوابیده ، می بینم که خورشید زنا می کند ، می بینم که آسمان زشت تر می شود و می بینم که شب گریه میکند . .. . !! و من . . .
ومن همچنان بوق می زنم و من همچنان فکر می کنم . . . .!!!!
شیششششششششششش سکوت را بر هم نزن ، ترافیک سنگین است . . . !!!!!
اکسیر ایرجی
در ادامه همکاری هایم با هنرمندان عزیز داخل و خارج از کشور ودر ادامه ی ترانه بودنم سعی بر تصاحب شب دارم و بس . . .
طولانی ترین شبِ سال نصیبِ من و مردترین مردِ شب نصیبِ شب . . . . !!!!!!
در اصل من ترانه ام ، نه چیزِ دیگر . . .
ترانه ی " یکی بود ، یکی نبود " که در آن از یک قصه سخن گفته ام (!) را به یکی از دوستان عزیز و هنرمندم واگذار کردم.متن کامل این ترانه و اخبار مربوطه به زودی از طریق همین وبلاگ منتشر خواهد شد. جا دارد همین جا از دوست خواننده و هنرمندم " مهسا Mahsa" که ایده و کانسپت این ترانه را در ذهن من نهاد تشکر و قدردانی کنم :

ترانه " لهجه ی بارون " را نیز که به دوست خوبم نریمان محسنی واگذار کرده بودم با آهنگسازی و تنظیم خودِ وی و با صدای حمید آماده و رکورد شده وبه زودی جهت پخش ارائه خواهد گشت.لینک دانلود این ترانه از طریق همین وبلاگ منتشر خواهد شد . . .
و من همچنان . . . .
اکسیر ایرجی -۱۴تیرماه ۱۳۸۸(چندروزی بیش به شکفتنم نمانده ، خطاب به تو که می خوانی ، خطاب به تو که می دانی . . . )


