درد و دل با خدا
به نام اویی که هست
این روزها خدا را بیشتر بو می کشم ، بوی خوشی دارد . . .
ترانه ایی جدید به یکی از هنرمندان داخل کشور واگذار کردم ، ترانه ایی که زمزمه های سکوت و وجود من در آن رنگ فریاد دارند و تنهایی ، زمزمه هایی که به رنگ نیایشند ، نیایشی به سادگی یک درد و دل با اویی که هست . . .
خدایی که اون بالایی ، صِدام تا اونجاها میاد ؟
حرف تو سینه زیاد دارم ، دِلم یه همزبون میخواد
وقتی پُرم از بی کسی ، ارزشِ بودن ندارم
الان که باز فکر میکنم ، من حتی یه من ندارم . . .
اکسیر ایرجی - ۲۵ بهمن ماه ِ خدا ( ! )
+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت21:44توسط Ek-Sir |

