عاشقانه هایم تو را فریاد می زنند و تو خود را به نشنیدن می زنی .
هم من خوب می شنوم نشنیدن های تو را و هم تو خوب می دانی شنفتن های مرا .
گفته هایم بویِ اختفا می دهند و ناگفته هایم بوی ِ تو .
مردم می گویند انسانِ توداری هستم و من آسمان را نگاه می کنم و حرف هایی بی ربط ترشح می کنم .
از تو می گویم ، از خورشت قرمه سبزی مادرم می گویم و از قهرمان دوران کودکی ام : حسن کچل...!
نام ِ تو زیباست و عمر ِ ما کوتاه تر از بلندترین شب سال است . . . !
تو خوشمزه تر از خورشت قرمه سبزی مادرم هستی و من خوب می فهمم که می فهمی حرف های بی ربط مرا . . .
عاشقانه هایم را با تو پیوند خواهم زد و هردو خوب خواهیم شنفت . پیوندمان نزدیک است . . .
ترانه ( یه شب از این شبا بود ) تصوریست نزدیک از بودن هایی زیبا . هنوز به طور قطع نمی دانم که تن پوش ِ ملودی به چشمان ِ این ترانه خواهد آمد ویا لُخت و عریان ، زیباتر و تاثیر گذارتر خواهد بود بر ذهن و چشم ِ این مردم ِ عجیب . . . . . !
پیوندمان نزدیک است ، پیوندشان مبارک :
یه شب از این شبا بود ، همه شب مال ِ ما شد
واسه عقد ِ ما عاقد ، خود ِ خوب ِ خدا شد ( ! )
پُر از شعر و ترانه ، غزل شد عاشقی مون
یه شب از این شبا بود ، شروع شد زدگیمون
( اکسیر ایرجی ) - ۲۱ اسفند ماه ۱۳۸۷ هجری شمسی


